تبلیغات
hOt
محبت
نام تو رو آورده ام دارم عبادت میكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میكنم
دستت به دست دیگری از این گذشته آار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت میكنم
گفتی دلم را بعد از این دست آس دیگر دهم
شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میكنم
رفتم آنار پنجره دیدم تو را با بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میكنم
تو التماسیم می آنی جوری فراموشت آتم
با التماس ولی تو را به خانه دعوت میكنم
گفتی محبت آن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم آه تو باور آنی دارم محبت میكنم



طبقه بندی: شعر،