تبلیغات
hOt
آه شاید
آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یک سو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذ ها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهند

بعد من با دل من بیگانه ای

در بر ایینه می ماند به جای

تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای

میرَهَم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ، ویران می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها . . .